خط داستانی
تونا در دورههای سختی به دلیل بیماری روانی که از آن رنج میبرد گذر میکند. او با حمایت بهترین دوستش برکین سعی میکند با مشکلاتش کنار بیاید. در عین حال، تونا به طور عاطفی با سلن، همسایه و دوست دوره دانشگاه، پیوند عاطفی پیدا میکند. این آشنایی ناخواسته، دوستی محکم بین برکین و تونا را از هم میپاشد. سریال قتلهایی که اطراف او رخ میدهد او را به فرایندی خطرناک میکشاند. تحولاتی که به طور منفی بیماری او را تشدید میکند و ضربهای که در کودکی تجربه کرده باعث میشود تا تونا تجربههای روانی پیچیدهای را از سر بگذراند. تونا با بازیهای عجیب ذهنش دست و پنجه نرم میکند و در عین حال سعی میکند عشقی را که در قلبش احساس میکند زندگی کند. او همچنین باید با برکین که حضورش او را به دوستی مشروط تبدیل میکند، مبارزه کند.