آلکساندر اول
پرورشیافته توسط مادربزرگش، امپراتورۀ کاترین دوم، که در بزرگترین نوهی خود وارث مستقیم تاج و تخت میبیند، و معلم اروپایی لاگارپ، الکساندر رویکردهای لیبرال را میپذیرد و اولین سالهای سلطنت ناپلئون را تحسین میکند: او آرزو دارد روزی روسیه جمهوریای داشته باشد. پس از مرگ کاترین، در دوران سلطنت پائول، الکساندر همچنان به اصلاحات امیدوار است. با این حال به زودی از پِاول هم به عنوان پدر و هم به عنوان سیاستمدار مأیوس میشود. بر اثر توطئه، امپراتور پاپ اول کشته میشود و الکساندر که از گناه مرگ پدر دچار عذاب وجدان است، مجبور میشود تاج و تخت را به دست بگیرد تا با توطئههای جدید اشراف و مادر استبدادگرایش مقابله کند. در عین حال، الکساندر درک میکند که روسیه در معرض تهدید است: جنگ با ناپلئون شکستناپذیر حتمی است، فقط زمان موضوع است.