خط داستانی
سیافا همواره تلاش کرده است تا هر نقشی را در خانوادهاش به خوبی ایفا کند: همسری وفادار، دختری پرمهر برای والدین، عروس مطیع، و خواهری محافظ. پس از شکست در تلاش IVF، تصمیم میگیرد بچهٔ دوستدختر برادر کوچکترش را به فرزندخواندگی بگیرد تا اندوهش را مرهم گذارد و پیوندهای خانوادگیاش را قویتر کند. اما حضور این زن در خانه به تدریج به ازدواج سیافا آسیب میرساند و تنش و بدبینی را تحریک میکند. با بالا گرفتن احساسات، حقیقتهای پنهان روشن میشود و رازی تاریک فاش میشود که تهدید میکند تا پیوندهای خانوادگی که سیافا با همهٔ وجود سعی کرده بود از آنها محافظت کند را از هم ب پراکند.