خط داستانی
داستان با دویدن ایزومی هایاتو برای ریاست شورای دانشجویی آغاز میشود. اما وقتی یک دختر زیبا با وعده آزادی عشق و پرتاب کاندومها به سمت تماشاگران وارد میشود، او در نهایت به او میبازد و به عنوان معاون رئیس انتخاب میشود. در جلسه شورای دانشجویی، رئیس جدید خود را به خانه ایزومی دعوت میکند و به سرعت اعلام میکند که قرار است همسر ایزومی شود، به خاطر توافقی که والدینشان سالها پیش در حالت مستی کرده بودند که فرزندانشان روزی همسر یکدیگر شوند. به طور طبیعی، هایاتو با این موضوع مخالف است، اما اوی عکسالعمل کاملاً متفاوتی دارد و حتی میخواهد با او زندگی کند! آیا هایاتو ناراحت و اوی پرشور میتوانند زندگی مدرسه و زناشویی خود را مدیریت کنند در حالی که این موضوع را از سایر دانشآموزان پنهان نگه دارند؟ یا اینکه این دو هرگز نمیتوانند احساسات یکدیگر را درک کنند؟