خط داستانی
نawin، پسری فقیرِ خیابانی، در حالی که برای پرداخت بدهیِ پدرش کار میکند، ناگهان به طور impulsive به متها وارث ثروتمند بوسه میزند تا از دِینداران فرار کند. به تعجبش، متها پیشنهادی میدهد: وانمود کند که دوستپسر اوست تا از ازدواج اجباری با وارثه لیلی فرار کند. با وجود نفرتش از ثروتمندان لوس، ناوین موافقت میکند تا در ازای پاکسازی بدهی پدرش کمک کند. آن دو باید با باورپذیری نقش یک زوج را ایفا کنند، حتی با اعلام همجنسگایی به خانوادهٔ متها. در حین پیش رفتن این نمایش در خانه و محل کار متها، دشمنی اولیهشان به جاذبهای متقابل بدل میشود. وقتی لیلی و پیت، معشوق ناوین، پی میبرند که حیلهای در کار است، تلاشهایشان برای خرابکاری رابطه، برعکس عمل میکند و این دو را به ابراز احساسات واقعیشان سوق میدهد. در نهایت، ناوین به متها کمک میکند تا شرکت خانوادگی را از دست مادرزنِ پدرش پس بگیرد و به هر دو پدرشان برکتِ محبتِ غیرمنتظره را بدهند.